به طور فزاینده ای در پکن وجود دارد که اعتماد بیش از حد چین به افزایش بدهی در سالهای اخیر باعث شده است که مدل رشد این کشور ناپایدار باشد. گذشته از مسیر فعلی اقتصاد ، تنها چهار مسیر دیگر وجود دارد که چین می تواند از آن پیروی کند ، هر کدام نیازها و محدودیت های خاص خود را دارند.
27 آوریل 2022
سه ماهه اول تولید ناخالص داخلی که در هفته گذشته دفتر ملی آماری چین منتشر شد ، آنچه را که قبلاً بحث تهاجمی در مورد اینکه آیا چین قادر به تحقق 5. 5 درصد هدف از رشد تولید ناخالص داخلی است که امسال برای خود تعیین کرده است ، تجدید می کند. دو هفته پیش ، به عنوان مثال ، برای دومین بار در سه ماه ، صندوق بین المللی پول پیش بینی رشد تولید ناخالص داخلی خود را برای این کشور به 4. 4 درصد از 4. 8 درصد در ژانویه 2022 و 5. 6 درصد اکتبر گذشته کاهش داد. با توجه به سرهای جدی که اقتصاد با آن روبرو است ، بسیاری از تحلیلگران این سؤال را مطرح می کنند که آیا چین حتی می تواند به این نرخ رشد برسد.
اما این اشتباه است که رشد چین را از نظر اینکه آیا می تواند یا نمی تواند به یک هدف تولید ناخالص داخلی خاص برسد ، مشاهده کنیم. رشد تولید ناخالص داخلی چین معیاری برای تولید اقتصادی و عملکرد کشور به همان روشی نیست که آماری برای سایر اقتصادهای مهم است. هدف رشد تولید ناخالص داخلی چین ورودی است که توسط پکن در ابتدای سال تصمیم گرفته شده است. تحقق آن بستگی به میزان قادر و مایل به استفاده از منابع و ظرفیت بدهی کشور برای دستیابی به میزان مورد نیاز فعالیت اقتصادی دارد.
رشد تولید ناخالص داخلی بالاتر برای چین ، به عبارت دیگر ، به معنای نتیجه اقتصادی بهتر از رشد تولید ناخالص داخلی پایین تر نیست ، همانطور که برای اکثر اقتصادهای دیگر انجام می شود. این بدان معنی است که مقامات مایل به استفاده از منابع برای ایجاد فعالیت های اقتصادی بودند ، خواه این فعالیت تولیدی باشد یا پایدار باشد. ورودی های سیستم نمی توانند چیزی در مورد عملکرد آن سیستم نشان دهند. از آنجا که رشد تولید ناخالص داخلی در چین چنین ورودی است ، نمی تواند معیاری از عملکرد سیستم اقتصادی باشد. فقط یک اندازه گیری خروجی می تواند عملکرد خود را سنجیده باشد.
در این صورت ، آنچه اهمیت دارد ، سطح رشد تولید ناخالص داخلی نیست که چین در سال 2022 به آن دسترسی پیدا می کند بلکه راهی است که این رشد ، هر سطح آن ، حاصل می شود. پکن قبلاً بین رشد "کیفیت بالا" و رشد "دیگر" متمایز شده است ، تمایزی که به نظر می رسد سال گذشته توسط رئیس جمهور شی جینپینگ در مقاله مهم منعکس شده است که در آن او خواستار رشد "واقعی" ، نه "تورم" نیست.:
من گفتم که ما باید تمرکز را به سمت بهبود کیفیت و بازده رشد اقتصادی ، ارتقاء توسعه اقتصادی پایدار و سالم و پیگیری رشد واقعی و نه تورم تولید ناخالص داخلی و دستیابی به توسعه با کیفیت بالا ، کارآمد و پایدار تغییر دهیم.
به طور گسترده ، رشد واقعی را می توان به عنوان رشد پایدار تصور کرد که عمدتاً با مصرف ، صادرات و سرمایه گذاری در تجارت ایجاد می شود (با آخرین این عناصر که بیشتر به خدمت دو نفر اول می رسد) ، در حالی که رشد "تورم" عمدتاً غیر تولیدی یا به اندازه کافی استتولید ، سرمایه گذاری در زیرساخت ها و املاک و مستغلات. هدف از رشد تورم ، ایجاد شکاف بین رشد واقعی و هدف رشد تولید ناخالص داخلی برای دستیابی به اهداف سیاسی رهبری چین است.
برای ساده سازی امور ، نتیجه اقتصادی بهتر برای چین رشد تولید ناخالص داخلی بیشتر نیست بلکه رشد واقعی تر و رشد کمتر تورم است ، در حالی که نتیجه بدتر برعکس است. به این معنا ، خواه چین به هدف رشد تولید ناخالص داخلی دست پیدا کند یا نه از رشد واقعی اقتصاد فقط نشان می دهد که پکن برای دستیابی به آن سطح از فعالیت های اقتصادی چقدر مصمم است و چه مقدار بدهی مایل است اجازه دهد و چه تعداد از منابع آن را انتخاب می کندفداکاری ، برای دستیابی به یک سطح سیاسی قابل قبول از فعالیت اقتصادی که توسط تولید ناخالص داخلی اندازه گیری می شود. این هدف تولید ناخالص داخلی در مورد چگونگی سالم بودن اقتصاد می گوید.
افزایش بدهی به خودی خود لزوماً یک مشکل نیست ، اما در حالی که یک اندازه گیری دقیق از مشکل منابع هدر رفته در اقتصاد چین کاملاً پیچیده خواهد بود ، اما سهم نامتناسب بدهی چین به سرمایه گذاری سرمایه گذاری می شود. این بدان معنی است که ، در اصل ، نسبت بدهی به تولید ناخالص داخلی کشور یک پروکسی معقول برای میزان رشد تورم در تعداد تولید ناخالص داخلی چین است. به عنوان مثال ، در سال 2020 ، هنگامی که شروع بیماری همه گیر Coronavirus باعث فروپاشی مصرف شد ، که به نوبه خود باعث انقباض در رشد واقعی شد ، بیش از 100 درصد از رشد تولید ناخالص داخلی چین با افزایش نتیجه سرمایه گذاری در زیرساخت ها و دارایی توضیح داده شد. بنابراین شاید جای تعجب نباشد که نسبت رسمی بدهی به تولید ناخالص داخلی چین در آن سال از حدود 247 درصد به 270 درصد افزایش یافت.
با این حال ، در سال 2021 ، وارونگی عمده ای از فروپاشی سال گذشته در مصرف ، همراه با افزایش صادرات ، ترکیبی وجود داشت که باعث افزایش سرمایه گذاری در تجارت نیز شد. در همین زمان ، پکن به سختی در بخش ملک پایین آمد و رشد سرمایه گذاری در زیرساخت ها را مهار کرد. نتیجه این بود که بیشتر ، اگر نه همه ، رشد آن سال نشان دهنده رشد واقعی بود و جای تعجب نیست که نسبت بدهی به تولید ناخالص داخلی چین افزایش نیافته است. 1 این ایده را تقویت می کند که افزایش بار بدهی چین در یک دهه گذشته ، در میان سریعترین تاریخ ، نتیجه وابستگی بیش از حد اقتصاد به سرمایه گذاری غیر تولیدی در دارایی و زیرساخت ها است تا نرخ پس انداز ساختاری بالا و برای ایجاد شکاف از این فاصله استفاده کند. بین رشد واقعی و هدف رشد تولید ناخالص داخلی.
از سرمایه گذاری تا تولیدی غیر تولیدی
سرمایه گذاری در دارایی و زیرساخت ها ذاتاً باعث افزایش بار بدهی اقتصاد نمی شود. اگر سرمایه گذاری به طور گسترده تولید شود - یعنی اگر ارزش اقتصادی مستقیم و غیرمستقیم آن را ایجاد کند از هزینه سرمایه گذاری فراتر می رود - آنگاه افزایش بدهی در کوتاه مدت تا میان مدت با افزایش تولید ناخالص داخلی بیشتر خواهد بود، که معمولاً یک پروکسی برای ارزش کالاها و خدمات تولید شده توسط اقتصاد است. اگر ارزش ایجاد شده از هزینه سرمایه گذاری بالاتر باشد ، نسبت بدهی به تولید ناخالص داخلی کشور افزایش نمی یابد.
این مورد در چین تقریباً از اواخر دهه 1970 تا اواسط دهه 2000 بود ، هنگامی که بدهی چینی به شدت افزایش یافت ، اما تولید ناخالص داخلی حداقل به سرعت افزایش یافت. این رابطه بین سالهای 2006 و 2008 تغییر یافت و پس از آن شتاب قابل مشاهده در بدهی و کاهش سرعت ، تدریجی در ابتدا از رشد تولید ناخالص داخلی وجود داشت.
در حالی که ممکن است بدهی های تولیدی سریعتر از تولید ناخالص داخلی برای مدت زمان کوتاه افزایش یابد ، هنگامی که مزایای رشد مرتبط با سرمایه گذاری به تعویق می افتد ، بعید است که این مورد در صورت افزایش بدهی نسبت به تولید ناخالص داخلی سال به سال برای سالهای متمادی باشد - مانندبرای پانزده سال گذشته در پرونده چین اتفاق افتاد. وقتی این اتفاق بیفتد ، آشکار می شود که ارزش منابع به کار رفته در سرمایه گذاری ، که بدهی آن یک پروکسی است ، کمتر از ارزش ظرفیت تولیدی است که توسط سرمایه گذاری ایجاد می شود ، که تولید ناخالص داخلی یک پروکسی است. این یک مورد قوی برای ادعای سوءاستفاده سیستماتیک ایجاد می کند.
سرمایه گذاری در چین می تواند به طور گسترده ای به دو دسته تقسیم شود که آینه تمایز بین رشد واقعی و تورم است.
- سرمایه گذاری در تجارت خصوصی: سرمایه گذاری توسط اشخاصی که تحت محدودیت های بودجه سخت فعالیت می کنند ، فعالیتی که تمایل به تولیدی دارد زیرا سرمایه گذاری غیر تولیدی در نهایت منجر به ورشکستگی می شود
- سرمایه گذاری توسط اشخاص بدون محدودیت بودجه سخت: سرمایه گذاری توسط دولت های محلی ، شرکت های دولتی و تا همین اواخر بخش املاک-در هر صورت فعالیت های ایجاد کننده ضرر را می توان یارانه یا نادیده گرفت برای مدت طولانی
این بخش عمدتاً این دسته اخیر است که نسبت بدهی به تولید ناخالص داخلی چین را افزایش می دهد. به حدی که بیشتر سرمایه گذاری چین در املاک و زیرساخت ها در سالهای اخیر نمی تواند از نظر اقتصادی توجیه شود ، به عبارت دیگر ، افزایش شدید بار بدهی کشور را توضیح می دهد.
شایان ذکر است که وابستگی بیش از حد چین به سرمایه گذاری توسط اشخاصی که تحت محدودیت بودجه نرم فعالیت می کنند ، همیشه منجر به افزایش بار بدهی نشده است. چین دوره اصلاحات خود را در اواخر دهه 1970 پس از پنج دهه تحت تأثیر جنگ دوم سینا و ژاپن ، جنگ داخلی و مائوئیسم آغاز کرد ، که همه این کشور را به دلیل سطح زیرساخت ها ، تدارکات و ظرفیت تولید به دلیل سطح توسعه اجتماعی خود به دست آورد. تا اواسط دهه 2000 ، در حالی که اقتصاد چین نسبت به ظرفیت مشاغل و کارگران چینی برای جذب سرمایه گذاری به طور مؤثر ، تحت سرمایه گذاری قرار گرفت ، بیشتر سرمایه گذاری ها تولیدی بودند.
حتی با وجود مقدار قابل توجهی و افزایش سرمایه گذاری هدر رفته ، که در میزان حیرت انگیز وام های غیر عملکردی در بانک های چین که بین سالهای 2000 تا 2010 تمیز شده بود ، سطح سرمایه گذاری بالای چین در کل تولید شد و منجر به رشد سریع و پایدار شد. بشربا این حال ، تا سال 2006 تا 2008 ، مانند هر کشور دیگری که از پس اندازهای بالایی پس انداز بالا ، مدل رشد سرمایه گذاری بالا پیروی کرده است - به طرز چشمگیری اتحاد جماهیر شوروی در دهه 1950 و 1960 ، برزیل در همان دهه های مشابه ، ژاپن در دهه 1970 و 1980 و شایدبه نظر می رسید که ده ها کشور دیگر - چین فاصله بین سطح سرمایه خود و سطح کارگران و مشاغل آن را به طور مؤثر جذب کرده اند و پس از آن بار بدهی چین به سرعت شروع به افزایش می کند. 2
پنج مسیر چین
مشکل این مرحله از مدل توسعه - و ارزش تکرار این را دارد که این اتفاق برای هر کشور دیگری که از یک رویکرد مشابه پیروی می کند ، اتفاق افتاده است - این است که ادامه سطح بالای رشد ناشی از سوء استفاده از سرمایه گذاری سیستمی پایدار نیست. پس از رسیدن به آن مرحله ، چنین کشوری باید به یک مدل رشد جدید تغییر یابد ، شاید بسیار پایین تر از پایین تر که در آن مقامات جهت گیری قبلی خود را به نفع توزیع مجدد درآمد و پشتیبانی از تقاضا رها می کنند.
تا زمانی که کشور تعدیل دشوار خود را آغاز کند ، می تواند با جمع آوری سرمایه گذاری های غیر تولیدی بیشتر به سرعت رشد کند و رشد تورم بیشتری ایجاد کند. از آنجا که این رشد ساختگی پایدار نیست ، در نهایت باید استهلاک شود و در هر مورد قبلی ، دوره تعدیل بخش عمده ای از رشد قبلی را معکوس می کرد. متأسفانه ، هرچه رشد ساختگی تر ایجاد شود ، استهلاک این رشد از نظر سیاسی دشوارتر و اقتصادی تر است.
هنگامی که به رسمیت شناخته شود که بار بدهی در چین تابعی از سرمایه گذاری های غیر تولیدی است و این سرمایه گذاری در نهایت باید محدود شود ، معلوم می شود که تعداد محدودی از راه های ادامه رشد اقتصاد وجود دارد. هر اقتصاد به طور گسترده فقط سه منبع تقاضا دارد که می تواند باعث رشد شود: مصرف ، سرمایه گذاری و مازاد تجارت. به همین دلیل ، اساساً پنج مسیر وجود دارد که اقتصاد چین می تواند پیش برود.
- چین می تواند در مسیر فعلی خود بماند و اجازه دهد مقادیر زیادی از سرمایه گذاری های غیر تولیدی را ادامه دهد و بار بدهی کشور را به طور نامحدود ادامه دهد
- چین می تواند مقدار زیادی از سرمایه گذاری های غیر تولیدی را که در آن متکی است برای رشد رشد و جایگزینی آن با سرمایه گذاری تولیدی در فرم هایی مانند فناوری جدید کاهش دهد
- چین می تواند مقدار زیادی از سرمایه گذاری های غیر تولیدی را که در آن متکی است برای رشد رشد و جایگزینی آن با افزایش مصرف کاهش دهد ، کاهش دهد
- چین می تواند مقدار زیادی از سرمایه گذاری های غیر تولیدی را که در آن متکی است برای رشد رشد و جایگزینی آن با مازاد تجارت رو به رشد کاهش دهد ، کاهش دهد
- چین می تواند مقدار زیادی از سرمایه گذاری های غیر تولیدی را که در آن متکی است برای رشد و جایگزینی آن با هیچ چیز کاهش دهد ، کاهش دهد ، در این صورت رشد لزوماً به شدت کند می شود
اینها همان پنج مسیر هستند ، به هر حال ، با هر کشور دیگری که از پس انداز بالا و مدل سرمایه گذاری بالا پیروی کرده است ، روبرو هستند. هر یک از این مسیرها مشکلات سیستمی خود را ایجاد می کند و هرکدام ، به جز اولین ، دلالت بر تغییرات اساسی در نهادهای اقتصادی دارد که به ناچار باید با تغییرات اساسی در نهادهای سیاسی همراه باشند. این ممکن است به همین دلیل باشد که در پایان هر کشور قبلی آخرین پنج مسیر را دنبال کرد.
با این وجود ارزشمند است که هر یک از پنج مسیر را به نوبه خود بررسی کنیم. انجام این کار محدودیت هایی را که پکن باید در پیگیری هر مسیر بپذیرد یا بر آن غلبه کند ، تأکید می کند.
مسیر 1: آیا چین می تواند کاری را انجام دهد که انجام داده است؟
برای اینکه چین در مسیر فعلی خود برای رشد سطح بالا که ناشی از سرمایه گذاری غیر تولیدی است ، بماند ، این کشور نیاز به افزایش مداوم و نامحدود در بار بدهی خود دارد.
تلاش های بسیاری برای استدلال شده است که افزایش بدهی برای چین مشکلی ندارد. برخی از مفسران ، نه احمقانه ، استدلال می کنند که بدهی فقط در صورتی که بدهی خارجی را شامل می شود و توسط پس انداز داخلی تأمین نمی شود. اما افزایش بدهی تأمین شده توسط پس انداز داخلی و نه پس انداز خارجی فقط به این معنی است که کشور جمع آوری بدهی مازاد حساب جاری است. این کافی است که به این نکته اشاره کنیم که افزایش بدهی ایالات متحده در دهه 1920 و افزایش بدهی ژاپن در دهه 1970 و 1980 - هر دو کشورهایی که دارای مازاد حساب جاری مداوم ، پس انداز داخلی بالا و هیچ بدهی خارجی نیستند - از این طریق به دست آمده است که در بین آنها قرار گرفته است. دو بزرگترین فاجعه مربوط به بدهی قرن گذشته.
برخی دیگر استدلال می کنند که تا زمانی که چین به طور پولی حاکم باشد ، هیچ محدودیتی در میزان بدهی که می تواند ایجاد و جذب کند وجود ندارد. این اساساً همان استدلال مشابه مطالب فوق است که با اصطلاحات کمی متفاوت همراه است ، اما (همانطور که در جای دیگر بحث کردم) این مبتنی بر سوء تفاهم ساده و بی نظیر نظریه پولی مدرن است. گسترش بدهی که منجر به گسترش تقاضا نسبت به عرضه می شود باید با نقل و انتقالات ضمنی یا صریح برطرف شود که به نوبه خود ، همیشه رشد اقتصادی را تضعیف می کند ، خواه بدهی در داخل کشور تأمین شود یا خارج.
از همه مهمتر ، مشخص شده است که اکثر سیاست گذاران اقتصادی و مشاوران اقتصادی در پکن اعتقاد ندارند که افزایش مداوم در بار بدهی کشور پایدار است. آنها بارها اظهار داشته اند که آنها مصمم هستند که از این مسیر خاص پیاده شوند و سعی در اجرای سیاست هایی برای محدود کردن سرمایه گذاری غیر تولیدی و رشد در بار بدهی کشور دارند ، حتی اگر هیچ یک از این تلاش ها موفق نبوده اند. این به این دلیل است که چقدر دشوار است ، یا اینکه آنها چقدر تمایلی ندارند ، می توانند عواقب هر یک از چهار مسیر باقی مانده را بپذیرند.
مسیر 2: آیا چین می تواند سرمایه گذاری غیر تولیدی را با سرمایه گذاری تولیدی جایگزین کند؟
پکن می تواند ضمن حفظ نرخ رشد بالا با جایگزینی سرمایه گذاری غیر تولیدی با سرمایه گذاری در بخش های اقتصادی تولیدی ، بدهی را تحت کنترل خود قرار دهد. مقامات چینی سالهاست که این موضوع را به عنوان محتمل ترین مسیر دنبال می کنند ، اما آنها نتوانسته اند این وعده ها را تحقق بخشند.
این نباید تعجب آور باشد. هر کشوری که از این مدل رشد پیروی کرده است ، در مراحل بعدی مدل ، همان راه حل را پیشنهاد کرده است ، اما حداقل سه دلیل مهم وجود دارد که اجرای این راه حل دشوار است.
اولین مانع ، اندازه کامل نقل و انتقالات مورد نیاز نسبت به اندازه بالقوه بخش های گیرنده مورد نظر اقتصاد است. در حال حاضر چین هر سال 40 تا 45 درصد از تولید ناخالص داخلی را سرمایه گذاری می کند ، بالاترین رقمی که تاکنون توسط هر کشور ثبت شده است ، حتی اگر این تعداد از سطح قبلی کاهش یابد. کمی بیش از 30 درصد از این مبلغ به سرمایه گذاری زیرساخت ها منتقل شده و کمی کمتر از 30 درصد برای سرمایه گذاری در املاک اختصاص یافته است. در مقابل ، بخش های پیشرفته اقتصاد چین ، که در آن بسیاری از آنها ایمان خود را جای می دهند ، کمتر از 10 درصد از تولید ناخالص داخلی را با توجه به سخاوتمندترین تعاریف نشان می دهند. 4 این ایده که در اقتصاد چین بخش های بسیار مولد وجود دارد که می تواند به راحتی بخشی از سرمایه گذاری در بخش های غیر تولیدی یا کم تولید را جذب کند ، بسیار دور از ذهن است.
این منجر به مشکل دوم می شود. به هیچ وجه بدیهی نیست که این بخش های احتمالاً تولیدکننده برای سرمایه گرسنه هستند. بخش های سهام خصوصی و سرمایه گذاری چین در دو دهه گذشته به طور انفجاری رشد کرده است ، و به طور گسترده توسط پزشکان ذکر شده است که افزایش سرمایه برای تأمین بودجه ایده های جدید بسیار ساده تر از یافتن سرمایه گذاری های جدید سودآور برای تأمین بودجه است. این فقط یک مسئله در چین نیست - مارک جفری روون ، مدیرعامل آپولو ، اخیراً خاطرنشان کرد ، "به عنوان مثال ،" بازار ما گاهی اوقات آنچه را که از نظر کمبود است ، از دست می دهد. سرمایه به عنوان یک موضوع کلی فراوان است ، و دارایی است که پاداش های ریسک مناسبی را ارائه می دهد که از نظر کمبود وجود دارد. در این صورت ، هدایت مقادیر زیادی از سرمایه گذاری های اضافی در این بخش ها احتمالاً جایگزین یک نوع سرمایه گذاری غیر تولیدی با دیگری خواهد شد.
مشکل سوم ، مسئله ای که در هر بحث در مورد چگونگی تنظیم اقتصاد چین وجود دارد ، احتمالاً حل و فصل آن دشوارترین است. اقتصادی که بین یک چهارم و یک سوم تولید ناخالص داخلی خود در املاک و زیرساخت ها به مدت سه دهه یا بیشتر سرمایه گذاری کرده است ، و یکی که میزان ثروت را که از طریق دارایی و سرمایه گذاری در زیرساخت ها به حساب می آید ، افزایش داده است ، اجتماعی و اقتصادی را توسعه داده است.، مالی و مهمتر از همه نهادهای سیاسی که حول این روش سرمایه گذاری ساخته شده اند. چنین سنتی از سوءاستفاده از سرمایه گذاری نیز به احتمال زیاد منجر به یک بخش خانگی می شود که مالکیت خانه آنها سهم نامتناسب از کل پس انداز خانوار است - با برخی اقدامات به 70 درصد.
چنین تحول اساسی در فرایند سرمایه گذاری یک کشور نمی تواند این مؤسسات اجتماعی ، اقتصادی ، مالی و خانگی را مختل کند. تصور اینکه چنین تغییراتی نیز به تحولات نسبتاً اساسی نهادهای سیاسی به روش هایی که از لحاظ تاریخی جذب و پیش بینی بسیار دشوار بوده اند ، نیاز یا منجر به تحولات نسبتاً اساسی نهادهای سیاسی نخواهد داشت. در حالی که اقتصاددانان به ندرت - با استثنائات اندک ، مانند آلبرت هیرشمن یا نظریه پردازان وابستگی دهه 1960 و 1970 - این محدودیت های نهادی را مورد بحث قرار می دهند ، از نظر تاریخی همیشه مهمترین محدودیت هایی بوده اند که مانع از تنظیمات موفقیت آمیز شده اند.
البته هیچ یک از اینها به معنای غیرممکن بودن این مسیر برای چین غیرممکن است ، اما نشان می دهد که انجام این کار بسیار دشوار خواهد بود و به ناچار نیاز به تغییرات نهادی دارد که پیش بینی آن دشوار است. حداقل ، چنین مسیری مستلزم آن است که مقامات پکن درک روشنی از این که چرا سایر کشورهایی که از این مدل رشد پیروی می کنند ، این شکل از تنظیم را برای اجرای آن دشوار دانستند.
مسیر 3: آیا چین می تواند با افزایش مصرف ، سرمایه گذاری غیر تولیدی را جایگزین کند؟
پکن می تواند ضمن حفظ نرخ رشد بالا با جایگزینی سرمایه گذاری غیر تولیدی با افزایش سهم مصرف تولید ناخالص داخلی ، بدهی را تحت کنترل خود قرار دهد. این همان چیزی است که پکن از حداقل مارس 2007 پیشنهاد کرده است ، هنگامی که (در طول کنفرانس مطبوعاتی خود در جلسات پارلمانی دو جلسه) سپس نخست وزیر ون جیابائو اعلام کرد که بازگرداندن تقاضای داخلی به سمت مصرف اولویت اصلی سیاستگذاران اقتصادی پکن خواهد بود.
مصرف خانوار کمتر از 40 درصد از تولید ناخالص داخلی چین را از سال 2020 تشکیل می دهد ، در مقابل میانگین جهانی در سایر کشورها تقریباً 60 درصد. با مصرف دیگر (مانند مصرف دولت) با اضافه کردن 10 تا 15 درصد ، مبلغی مطابق با آمار سایر کشورها ، چین تاکنون کمترین سهم مصرف تولید ناخالص داخلی هر اقتصاد در جهان را دارد.
هیچ رمز و راز وجود ندارد که چرا سهم مصرف چین از تولید ناخالص داخلی بسیار کم است. خانوارهای چینی سهم بسیار کمی - در قالب حقوق و دستمزد ، درآمد دیگر و نقل و انتقالات - از آنچه تولید می کنند ، حفظ می کنند ، بنابراین آنها قادر به مصرف بیش از سهم کم از آنچه تولید می کنند ، نیستند. سیاست های جدید رونق مشترک پکن بر توزیع مجدد درآمد از ثروتمندان به فقرا و طبقه متوسط متمرکز است ، اما حتی اگر این برنامه موفق باشد ، این فقط در حاشیه ها کمک می کند.
به همین دلیل نیز هیچ رمز و راز در مورد چگونگی افزایش پایدار سهم مصرف تولید ناخالص داخلی نیز وجود ندارد: خانوارهای چینی باید سهم بیشتری از آنچه تولید می کنند را حفظ کنند ، که البته این بدان معنی است که بخش دیگری از اقتصاد - چه مشاغل ، دولت ، دولت ،یا بیگانگان (اگرچه این دسته آخر برای اهمیت بسیار ناچیز است) - اعتماد به نفس سهم کاهش یافته را حفظ می کند.
با مشاغل موجود در چین تقریباً همان سهم تولید ناخالص داخلی را در سایر کشورها حفظ می کند ، پکن برای وادار کردن مشاغل برای جذب میزان انتقال لازم ، که فقط بخش دولت را به خود می گیرد (عمدتاً به معنای دولت های محلی) است ، هزینه بر این است. تنها راه برای تعادل مصرف در چین به طور معناداری و پایدار ، به عبارت دیگر ، نیاز به نقل و انتقالات قابل توجهی از دولت محلی به خانوارها دارد.
اما به همین دلیل است که مدیریت فرایند تعادل برای پکن بسیار دشوار بوده است و چرا ، سهم مصرف تولید ناخالص داخلی فقط چند درصد افزایش یافته است ، حتی پانزده سال پس از آنکه ون برای اولین بار قول داده است تقاضا را دوباره تعادل برقرار کند. غیرقابل تصور است که انتقال 10 تا 20 درصد از تولید ناخالص داخلی از دولت های محلی به خانوارها نیز دلالت بر تغییر عظیمی در قدرت سیاسی نسبی بخش های مختلف اقتصاد و تحول اساسی در اجتماعی ، سیاسی ، سیاسی ،و نهادهای اقتصادی
باز هم ، هیچ یک از این بدان معنا نیست که برای چین غیرممکن است که از این مسیر خاص پیروی کند ، اما بینش هیرشمن را به یاد بیاورید که حوزه های انتخابیه ای که به طور نامتناسب از الگوی قدیمی بهره مند شده اند - و سهم نامتناسب از قدرت سیاسی را در این روند جمع آوری کرده اند - احتمالاً این روند را تجربه می کنند. تعدیل این مدل را مسدود کنید که آنها را ملزم به جذب سهم نامتناسب از هزینه های تعدیل می کند. به طور متفاوتی ، به راحتی می توان حسابی از تنظیم مجدد تعادل را تشخیص داد ، اما جذب پیامدهای سیاسی دشوار است.
مسیر 4: آیا چین می تواند با افزایش مازاد تجارت ، سرمایه گذاری غیر تولیدی را جایگزین کند؟
روش دیگری که پکن می تواند ضمن حفظ نرخ رشد بالا ، بدهی را تحت کنترل کند ، با جایگزینی سرمایه گذاری غیر تولیدی با افزایش مازاد تجارت خواهد بود. اگرچه این گزینه از نظر تئوری امکان پذیر است ، در عمل اینگونه نیست.
مازاد تجارت چین ، تقریباً 4 تا 5 درصد از تولید ناخالص داخلی چین در پایان سال گذشته ، در حال حاضر برابر با نزدیک به 1 درصد از تولید ناخالص داخلی سایر نقاط جهان بود و با محاسبات من باید هر سال مازاد را افزایش دهدحداقل 3 درصد از تولید ناخالص داخلی چینی برای جایگزینی سرمایه گذاری غیر تولیدی داخلی. این یک استراتژی ممکن برای یک اقتصاد کوچک است ، اما مازاد تجارت چین در حال حاضر برای چنین اقتصاد بزرگی بسیار قابل قبول است. بقیه جهان نمی توانند سیستمی را بپذیرند که در آن چین به رشد عمدتاً به توانایی خود در جذب سهم بزرگتر و بزرگتر از تقاضای کمیاب جهانی بستگی دارد.
مسیر 5: اگر چین هیچ کاری برای جایگزینی سرمایه گذاری غیر تولیدی انجام دهد ، چه اتفاقی می افتد؟
با توجه به اینکه سرمایه گذاری 40 تا 45 درصد از تولید ناخالص داخلی در چین را تشکیل می دهد ، با سرمایه گذاری در زیرساخت ها و املاک که تقریباً دو سوم از آن مبلغ را تشکیل می دهد ، مشخص است که کاهش قابل توجهی در سرمایه گذاری غیر تولیدی-اگر جایگزین آن با منبع معادل دیگری نباشد. رشد - منجر به انقباض شدید در رشد تولید ناخالص داخلی چین می شود. محاسبه پشت پاکت من نشان می دهد که حد بالایی رشد تولید ناخالص داخلی برای سالها ، در صورت اثبات این امر ، احتمالاً 2 تا 3 درصد خواهد بود.
متأسفانه ، پیشینهای تاریخی نشان می دهد که چنین هزینه های تعدیل تمایل به دست کم گرفتن دارند. این مدل رشد بسیار حرفه ای است و هزینه های زیرساختی گسترده ای باعث رشد سریع و رشد سریع می شود و به نوبه خود هزینه های زیرساختی بیشتری را توجیه می کند. اگر تنظیم با دقت مدیریت نشود ، کندی اولیه می تواند تبدیل شود و در هر مورد قبلی تقویت شده است. این ممکن است به این دلیل باشد که هرچه اقتصاد بیشتر کند شود ، ارزش سرمایه گذاری قبلی در زیرساخت ها و ظرفیت تولید را تضعیف می کند ، که این امر فقط میزان ثروت ساختگی (Bezzle) را افزایش می دهد که در نهایت باید نوشته شود ، فرایندی که به نوبه خود رشد را کاهش می دهدبه علاوه.
از نظر تاریخی ، دو راه (یا برخی از روشها) وجود داشته است که در آن تنظیم با رشد بسیار کندتر رخ می دهد. یک راه این است که این تغییر به سرعت اتفاق بیفتد ، معمولاً به صورت یک بحران مالی به همراه انقباض شدید در تولید ناخالص داخلی. راه دیگر از طریق دهه های از دست رفته رشد بسیار کم است. راه اول ممکن است در کوتاه مدت پرهزینه تر باشد اما در طولانی مدت هزینه کمتری داشته باشد ، مگر اینکه منجر به اختلال سیاسی و اجتماعی شود.
این که آیا اقتصاد چین به احتمال زیاد به شکل یک بحران مالی تنظیم می شود یا در قالب دهه های از دست رفته رشد لاغر احتمالاً عمدتاً عاملی برای ثبات ترازنامه های داخلی کشور و سیستم مالی و توانایی مقامات مالی در آن استکنترل و بازسازی بدهی های سیستمیک. به نظر من ، شرایط مالی داخلی به گونه ای است که هنوز بعید است که چین دارای یک بحران مالی یا انقباض اقتصادی شدید باشد. به نظر من بسیار محتمل است که این کشور با یک دوره بسیار طولانی و به سبک ژاپن با رشد پایین روبرو شود.
چشم انداز بقیه سال 2022
پکن در تلاش است تا سرمایه گذاری های غیر تولیدی را به سرعت در حالی که می تواند کاهش دهد در حالی که سعی در پیشرفت در مسیرهای دوم ، سوم و چهارم است که در بالا ذکر شد. اما به دلایل سیاسی ، سیاست گذاران چینی هرگز نتوانسته اند میزان کندی لازم را بپذیرند ، به همین دلیل بدهی همچنان افزایش می یابد. تا زمانی که افزایش سرمایه گذاری دارایی ثابت همچنان اهرم اصلی پکن برای حفظ نرخ رشد قابل قبول سیاسی بسیار بالاتر از 2 تا 3 درصد باشد ، هیچ راهی برای جلوگیری از بارز بدهی کشور وجود ندارد.
در حالی که سیاستگذاران و مشاوران اقتصادی چین به طور فزاینده ای می دانند که الگوی رشد موجود چین در حال رسیدن به حد خود است ، اهمیت سیاسی سال 2022 برای رهبری این کشور احتمالاً به معنای حداقل یک سال گذشته رشد سریع ناشی از زیاده خواهی های سرمایه گذاری است ، حتی اگر اقتصاددر راهپیمایی و آوریل 2022 قفل های مربوط به همه گیر در بخش های مهم اقتصاد به شدت صدمه دیده است.
با این حال ، پس از تصمیم گیری در نهایت ، برای به دست آوردن کنترل ترازنامه کشور ، از بین بردن یا کاهش سرمایه گذاری غیر تولیدی و کاهش عواقب از نظر رشد کندتر ، این سؤال می شود که رشد کندتر چقدر می تواند پکن را بپذیرد؟بهترین حدس من این است که رشد باید به زیر 2 تا 3 درصد کاهش یابد ، اما من گمان می کنم که حتی سیاستگذاران و مشاوران چینی که بیشتر با تجزیه و تحلیل من موافق هستند انتظار ندارند که نرخ رشد پایدار بسیار زیر 4 درصد کاهش یابد ، در این صورت آنهادر پذیرش تعدیل مورد نیاز مشکل خواهد داشت و بدهی ها برای سالها افزایش می یابد حتی با کند شدن رشد به شدت.
هرچه پکن تصمیم بگیرد ، یک راه یا چین دیگر مجبور خواهد شد از اولین مسیر به یک یا چند مسیر دیگر که در بالا ذکر شد ، تغییر کند ، اگرچه به دلیل اندازه اقتصاد چین مسیر چهارم (جایگزین سرمایه گذاری بد با افزایش حساب جاریمازاد) بسیار غیرممکن است. اما در عین حال به دلیل اینکه مسیر اول پایدار نیست ، این بدان معنی است که یا سیاستگذاران چینی راهی برای غلبه بر مشکلات تاریخی مرتبط با مسیرهای دوم و سوم پیدا می کنند ، یا آنها در نهایت به مسیر پنجم مجبور می شوند. پیشینهای تاریخی نشان می دهد که هرچه این تصمیم را برای پکن بیشتر طول می کشد ، از نظر اقتصادی دشوارتر و از نظر سیاسی مختل کننده تر خواهد بود.
گذشته از این وبلاگ ، من یک خبرنامه ماهانه می نویسم که به ویژه بر عدم تعادل جهانی و اقتصاد چین متمرکز است. کسانی که دوست دارند اشتراک در خبرنامه باشند ، باید برای من در chinfinpettis@yahoo. com برای من بنویسند و با بیان اینکه وابستگی های آنها را بیان می کند. دسته توییتر من michaelxpettis است.
یادداشت
در حقیقت ، در حالی که مبلغ معادل بدهی تقریباً تثبیت می شود ، به عنوان سهم تولید ناخالص داخلی شش درصد کاهش یافت ، به 264 درصد ، عمدتاً به این دلیل که بخشی از فعالیت اقتصادی آن سال با افزایش بدهی سال گذشته تأمین شده بود.
2 احتمالاً این فقط تصادفی نیست که رقم بدهی به تولید ناخالص داخلی چین به ویژه در دوره هایی افزایش یافته است که در طی آن پکن مجبور شد بیشتر از حد معمول به سرمایه گذاری املاک و سرمایه گذاری در بخش های عمومی در زیرساخت ها اعتماد کند-مانند سال 2009 تا 2010 و در2020 - برای دستیابی به اهداف رشد تولید ناخالص داخلی که در غیر این صورت از ظرفیت بخش خصوصی فراتر رفته است.
3 این محاسبات خودم بر اساس داده های دفتر ملی آمار است. با توجه به سرکوب سال گذشته در بخش ملک ، سهم ملک تقریباً در ماه های اخیر کاهش یافته است در حالی که سهم زیرساخت ها در حال افزایش است. به دفتر ملی آمار چین ، "پایگاه داده آمار" ، دفتر ملی آمار چین ، http://www. stats. gov. cenglish/ مراجعه کنید.
4 زیرنویس ورودی فناوری 25 درصد از شاخص اقتصاد جدید Caixin را نشان می دهد ، که خود کمتر از 30 درصد از فعالیتهای کلی اقتصادی چین را نشان می دهد. حتی در آن زمان ، من گمان می کنم که این شاخص با استفاده از عملیات امنیتی (که بخش عمده ای از فعالیت های هوش مصنوعی را شامل می شود) و عملیات خرده فروشی که به صورت آنلاین حرکت می کنند ، بخش جدید فناوری مفید را بیش از حد فراتر می برد. در چنین مواردی ، فشار دادن بهره وری اضافی از افزایش سرمایه گذاری دشوار خواهد بود. نگاه کنید به Guo Yingzhe ، "سرمایه گذاری در سرمایه گذاری در شاخص اقتصاد جدید Caixin ،" Caixing Global ، 9 سپتامبر 2021 ، https://www. caixinglobal. com/2021-09-02/shrinking-capital-investment-dives-down-Caixin-New-Economy-Index-101767858. html.
کارنگی در مورد مسائل مربوط به سیاست های عمومی مواضع نهادی نمی کند. نظرات ارائه شده در اینجا از نویسندگان (ها) است و لزوماً منعکس کننده نظرات کارنگی ، کارکنان آن یا معتمدان آن نیست.
کتاب آموزش بورس...
ما را در سایت کتاب آموزش بورس دنبال می کنید
برچسب : نویسنده : محمود استادمحمد بازدید : 25 تاريخ : پنجشنبه 19 مرداد 1402 ساعت: 15:02