تولید ناخالص داخلی

ساخت وبلاگ

Gross Domestic Product

محصول داخلی G Ross ، معیار رسمی تولید کل کالاها و خدمات در اقتصاد ایالات متحده ، نمایانگر سنگفرش و خلاصه بزرگ بهترین سیستم آمار اقتصادی جهان است. دولت فدرال میلیون ها قطعه داده های ماهانه ، سه ماهه و سالانه از آژانس های دولتی ، شرکت ها و افراد خصوصی را به صدها آمار مانند شاخص قیمت مصرف کننده (CPI) ، گزارش اشتغال و خلاصه مالیات شرکتها و فردی ترتیب می دهد. برمی گرددوزارت بازرگانی ایالات متحده سپس داده های منبع را به مجموعه کاملی از آمار معروف به حساب های درآمد و محصول ملی تبدیل می کند. این مجموعه از حسابهای دو ورود ، نمایندگی مداوم و مفصلی از تولید در ایالات متحده (تولید ناخالص داخلی) و درآمد مرتبط با آن (درآمد ملی) را ارائه می دهد.

علاوه بر این ، اداره بازرگانی داده های مربوط به ورودی های تولید (نیروی کار و سرمایه) را به دست می آورد و آنها را برای تشکیل داده های صنعت در مورد تولید جدول بندی می کند. مراحل میانی در تولید (جداول ورودی-خروجی) ؛داده های دقیق در مورد قیمت ها ؛و آمار بین المللی و منطقه ای. توسعه نظری و ساخت این سیستم حسابداری یک دستاورد بزرگ بود که نیاز به خدمات گروه مشهور حسابداران ، مدیران تجارت ، اقتصاددانان و آمارشناسان داشت. و از آنجا که اقتصاد همچنان در حال تکامل است ، کار مفهومی و آماری هرگز کامل نیست. سازمان های دولتی به طور مداوم در حال تجدید نظر در داده ها هستند و گهگاه خطاهای قابل توجهی را در اجزای تولید ناخالص داخلی یا تولید ناخالص داخلی پیدا می کنند. نگه داشتن جریان تولید ناخالص داخلی و دقیق بدون معنی است.

برای ایالات متحده ، تولید ناخالص داخلی جایگزین محصول ناخالص ملی (GNP) به عنوان اصلی ترین اندازه گیری تولید است. تولید ناخالص داخلی بدون در نظر گرفتن محل سکونت آن کار یا صاحب سرمایه ، بازده کلیه نیروی کار و سرمایه در مرز جغرافیایی ایالات متحده را اندازه گیری می کند. GNP بازده تأمین شده توسط ساکنان ایالات متحده را صرف نظر از محل زندگی و کار یا محل کار خود ، اندازه گیری می کند. از نظر مفهومی ، اندازه گیری تولید ناخالص داخلی بر تولید در ایالات متحده تأکید می کند ، در حالی که GNP بر درآمد ایالات متحده ناشی از تولید تأکید می کند. این تفاوت که درآمد فاکتور خالص دریافت شده از خارج از کشور دریافت می شود ، برای ایالات متحده بی اهمیت است و در سال 1991 تنها 13 میلیارد دلار (0. 2 درصد از تولید ناخالص داخلی) است. این تغییر در تأکید ایالات متحده را به همبستگی با کنوانسیون بین المللی حسابداری تبدیل می کند.

تولید ناخالص داخلی تولید را اندازه گیری می کند ، نه مبادله. اگر اقتصاددانان ، سیاستگذاران و مفسران خبری این حقیقت ساده را در ذهن داشته باشند ، ممکن است از سردرگمی زیادی در مورد تفسیر آمار اقتصادی جلوگیری شود. به عنوان مثال ، بسیاری از پیشنهادات برای کاهش مالیات با هدف "تحریک هزینه های مصرف کننده" ، که انتظار می رود باعث افزایش تولید ناخالص داخلی شود. اما هزینه های مصرف کننده استفاده از تولید ناخالص داخلی است ، نه تولید. افزایش تقاضای مصرف کننده به سادگی می تواند سرمایه گذاری را جمع کند ، نه تولید ناخالص داخلی.

متأسفانه ، داده های تولید ناخالص داخلی معمولاً در فرمی ارائه می شوند که بر مبادله (استفاده از تولید ناخالص داخلی) به جای تولید (منبع تولید ناخالص داخلی) تأکید می کند. تولید ناخالص داخلی به عنوان مجموع هزینه های مصرف کننده ، مسکن و سرمایه گذاری در تجارت ، صادرات خالص و خریدهای دولتی معرفی شده است. در پشت این نمای حسابداری حقیقت: تولید ناخالص داخلی توسط نیروی کار فردی همراه با سرمایه دار و سرمایه تجاری ، مواد اولیه ، انرژی و فناوری در تعداد بیشماری از صنایع مختلف تولید می شود. دفتر تجزیه و تحلیل اقتصادی (آژانس در وزارت بازرگانی که مسئولیت آمار تولید ناخالص داخلی را بر عهده دارد) این روابط را در جداول ورودی-خروجی و جداول داده های تولید ناخالص داخلی (تولید ناخالص داخلی (اکنون سالانه تولید می کند) نشان می دهد. اما بیشتر اقتصاددانان و مطبوعات به جای این ارائه های تولید ناخالص داخلی به عنوان تولید ، بر استفاده از تولید ناخالص داخلی تمرکز می کنند.

برای بهتر یا بدتر ، قالب های مختلف بر نحوه تفکر مردم در مورد منابع رشد اقتصادی تأثیر می گذارند. به عنوان مثال ، کدام یک از نیروی محرکه در اقتصاد است - فروش مجدد یا رشد در نیروی کار؟آیا سطح موجودی یک عامل اصلی در نقاط عطف در چرخه تجارت است یا اینکه بازده آینده نگر سرمایه گذاری کلید است؟آیا هزینه های بالاتر دولت تولید ناخالص داخلی را افزایش می دهد یا نرخ مالیات حاشیه ای پایین تر است؟آیا صادرات خالص بالاتر یک عامل مثبت یا منفی است؟در پاسخ به این سؤالات ، کینزی ها معمولاً بر انتخاب اول تأکید می کنند در حالی که تأمین کنندگان تأمین کننده وزن بیشتری را در دوم قرار می دهند.

در کوتاه مدت ، در چرخه های تجاری تأکید کینزی بر تقاضا مرتبط و جذاب است. اما اعتماد به نفس سنگین به سیاست های "مدیریت تقاضا" می تواند قیمت بازار را تحریف کند ، ناکارآمدی اساسی ایجاد کند و مشوق های تولید را از بین ببرد. هند از زمان استقلال و پرو در دهه هشتاد نمونه های کلاسیک از تخریب هایی است که مدیریت تقاضا می تواند ایجاد کند. سایر کشورهای کمتر توسعه یافته مانند کره جنوبی ، مکزیک و آرژانتین از تأکید بر هزینه های دولت و مدیریت تقاضا به آزادسازی بازارها ، خصوصی سازی دارایی ها و به طور کلی تقویت مشوق های کار و سرمایه گذاری تغییر کرده اند. رشد سریع تولید ناخالص داخلی منجر شده است (به توسعه اقتصادی جهان سوم مراجعه کنید) [[[).

در ایالات متحده بحث در مورد منابع رشد اقتصادی می تواند توسط آمار تولید ناخالص داخلی مطلع شود. طی یک دهه گذشته سه مثال بگیرید. اول ، در مورد کاهش ظاهری در تولید ایالات متحده ، دست نویس های زیادی وجود داشته است. براساس کاهش اشتغال در تولید ، بسیاری از مفسران در طول دهه هشتاد اظهار داشتند که ایالات متحده "از بین بردن" است. مطمئناً درست است که اشتغال در تولید از اوج 21 میلیون کارگر در سال 1979 به 19 میلیون تا سال 1990 کاهش یافت. اما داده های تولید ناخالص داخلی نشان می دهد که تولید کالاها در ایالات متحده پس از رکود سال 1982 به سرعت در حال افزایش بودبه عنوان سهم کل تولید ناخالص داخلی ، ده سال به اوج خود رسید. کاهش اشتغال تولید با افزایش بهره وری بیش از جبران شد. بازسازی تولید ایالات متحده در دهه هشتاد در همان زمان اتفاق افتاد که بسیاری از سیاستمداران و برخی از اقتصاددانان متقاعد شده اند که ما از موقعیت رقابتی خود در بازارهای جهانی دست کشیده ایم. یک نگاه ترسناک به داده های تولید تولید ناخالص داخلی ، این خطا را نشان می داد.

دوم ، بسیاری از افراد با هشدار مشابه ، افزایش واردات را در دهه هشتاد مشاهده کرده اند. من معتقدم که ترس بی اساس است و به جای اقتصاد مبتنی بر حسابداری است. با وجود سایر مؤلفه های تولید ناخالص داخلی ثابت ، افزایش یک دلار در واردات لزوماً به معنای افت یک دلاری تولید ناخالص داخلی است. اما - و این چیزی است که حسابداری ساده نمی تواند به ما بگوید اما اقتصاد این کار را انجام می دهد - همه چیز دیگر برابر نیست. رشد سریع تولید ناخالص داخلی به طور کلی با افزایش زیاد واردات همراه است. دلیل این امر این است که تقاضای زیاد برای محصولات خارجی همراه با نرخ بازده بالا در سرمایه گذاری داخلی تمایل دارد سرمایه گذاری خارجی را به یک کشور سوق دهد و واردات را افزایش دهد. دهه هشتاد نیز از این قاعده مستثنی نبود: واردات و کسری تجارت همزمان با رشد سریع تولید ناخالص داخلی افزایش یافت. علیرغم عدم حمایت تاریخی از این گزاره که واردات باعث کاهش تولید ناخالص داخلی می شود ، و علی رغم مخالفت شدید اقتصاددانان که به آدام اسمیت باز می گردند ، از سیاست های تجاری حمایت گرایانه حمایت می شد و تا حدی در دهه هشتاد برای "حل" مشکل "اجرا شد. نگاهی دقیق تر به همبستگی بین تولید ناخالص داخلی و واردات ممکن است برخی از اسطوره های مرکانتیلیستی را که حمایت گرایان مطرح کرده اند ، برطرف کند (به مرکانتیلیسم مراجعه کنید).

سوم ، بحث در مورد علت کسری بودجه فدرال وجود دارد. در دهه هشتاد ، هنگامی که کسری بودجه به بیش از 200 میلیارد دلار رسید ، بحث طولانی در مورد اینکه آیا افزایش کسری با هزینه رشد یا کاهش مالیات ایجاد شده است. یکی از راه های کاهش مهیج اعداد و رسیدن به حقیقت ساده این است که به کل رسید و هزینه های فدرال به عنوان سهام تولید ناخالص داخلی نگاه کنید. درآمدهای مالیاتی فدرال به عنوان سهم تولید ناخالص داخلی از 21 درصد در سال 1981 تا 19 درصد در اواسط دهه هشتاد کاهش یافته است ، اما آنها از آن زمان به حدود 20 درصد رسیده اند. با توجه به درآمدهای مالیاتی فعلی که اکنون به عنوان سهم تولید ناخالص داخلی زیاد است ، مشخص است که "کاهش مالیات" عمده رخ نداده است و هزینه های بالاتر دولت تا حد زیادی مسئول کسری بودجه است.

Federal Spending and Taxes as GDP Shares Four-Quarter Average: 1960 to 1992.

نمودار 1. هزینه های فدرال و مالیات به عنوان تولید ناخالص داخلی میانگین چهار چهارم: 1960 تا 1992 منبع: دفتر تجزیه و تحلیل اقتصادی. بزرگنمایی در پنجره جدید به اصطلاح تولید ناخالص داخلی واقعی فقط به معنای اقتصاددان واقعی است که برای تورم تنظیم شده است. دولت با ارزش گذاری تولید در سال 1991 با قیمت های نسبی موجود در "سال پایه" ، تولید ناخالص داخلی واقعی را برای سال 1991 محاسبه می کند. انتخاب سال پایه مورد استفاده برای محاسبه شاخص تولید ناخالص داخلی واقعی مهم است. قیمت های نسبی در سال پایه تمایل به منعکس کننده هزینه های نسبی تولید در آن زمان دارند. از آنجا که اجزای تولید ناخالص داخلی و تولید ناخالص داخلی برای دوره های دورتر از سال پایه محاسبه می شوند ، دقت بدتر می شود. با پیشروی از یک سال پایه ، تخمین های رشد تولید ناخالص داخلی واقعی به سمت بالا مغرضانه می شوند و با گذشت زمان ، تعصب افزایش می یابد. این امر به این دلیل اتفاق می افتد که قیمت نسبی کالاهایی که نوآوری های فنی سریع مانند رایانه ها را تجسم می کنند ، در حالی که قیمت نسبی کالاهای کم فناوری مانند فنجان های قهوه افزایش می یابد. و تولید با قیمت های نسبی حرکت می کند. رایانه ها سهم در حال افزایش تولید ناخالص داخلی هستند در حالی که فنجان های قهوه سهم در حال سقوط هستند. بنابراین با استفاده از یک سال پایه ثابت که دارای فناوری تولید نسبی است ، منجر به تعصب صعودی در هزینه های تولید کالاهای پیشرفته در تولید ناخالص داخلی می شود.

ایالات متحده سال پایه خود را حدود هر پنج سال یکبار تجدید نظر می کند. سال پایه برای تولید ناخالص داخلی واقعی از سال 1982 به 1987 منتقل شد. در نتیجه رشد تولید ناخالص داخلی "واقعی" در دهه هشتاد اندکی تجدید نظر شد. اتحاد جماهیر شوروی برای تجدید نظر در سال پایه خود بسیار بیشتر طول کشید. تا دهه شصت اتحاد جماهیر شوروی از سال 1928 به عنوان سال پایه برای محاسبه تولید ناخالص داخلی "واقعی" استفاده کرد. بنابراین ، داده های منتشر شده در مورد نرخ رشد با درصد زیادی به سمت بالا مغرضانه شد و ضعف اساسی در اقتصاد اتحاد جماهیر شوروی مبهم شد. دفتر تجزیه و تحلیل اقتصادی (BEA) قصد دارد با استفاده از یک سال پایه در حال تغییر ، اندازه گیری تولید ناخالص داخلی واقعی و اجزای اصلی را منتشر کند. این اقدام نمایشی دقیق تر از رشد در سالهای دور از دوره پایه 1987 را ارائه می دهد. من اکیداً اقدامات کشویی (یا "زنجیره ای") را در مطالعات با استفاده از یک دهه یا بیشتر از داده های تولید ناخالص داخلی واقعی توصیه می کنم.

در عمل ، BEA ابتدا از داده های خام در تولید برای تخمین تولید ناخالص داخلی اسمی یا تولید ناخالص داخلی به دلار فعلی استفاده می کند. سپس این داده ها را برای تورم برای رسیدن به تولید ناخالص داخلی واقعی تنظیم می کند. اما BEA همچنین از ارقام تولید ناخالص داخلی اسمی برای تولید "سمت درآمد" تولید ناخالص داخلی در حسابداری دوتایی استفاده می کند. برای هر دلار تولید ناخالص داخلی یک دلار درآمد وجود دارد. تعداد درآمد ما را در مورد روندهای کلی درآمد شرکتها و افراد به ما اطلاع می دهد. سایر آژانس ها و منابع خصوصی بیت ها و بخش هایی از داده های درآمد را گزارش می دهند ، اما داده های درآمد مرتبط با تولید ناخالص داخلی مجموعه ای جامع و مداوم از ارقام درآمد را برای ایالات متحده ارائه می دهد. این داده ها می توانند برای پرداختن به موضوعات مهم و بحث برانگیز مانند سطح و رشد درآمد یکبار مصرف سرانه ، بازده سرمایه گذاری و سطح پس انداز استفاده شوند.

در حقیقت ، تقریباً در مورد همه موضوعات تجربی در اقتصاد کلان ، داده های تولید ناخالص داخلی را روشن می کند. دولت از داده ها برای تعریف مشکلات اقتصادی نوظهور ، تدوین سیاست های مناسب و داوری نتایج استفاده می کند. مشاغل از داده ها برای پیش بینی فروش و تنظیم تولید و سرمایه گذاری استفاده می کنند. افراد تولید ناخالص داخلی را به عنوان شاخص بهزیستی تماشا می کنند و تصمیمات رای گیری و سرمایه گذاری خود را بر این اساس تنظیم می کنند. این بدان معنا نیست که داده های تولید ناخالص داخلی همیشه مورد استفاده قرار می گیرند یا عاقلانه استفاده می شوند. اغلب آنها نیستند. داده های تولید ناخالص داخلی نیز کامل نیستند. اما نادیده گرفتن داده های تولید ناخالص داخلی به همان اندازه نزدیک است که می توان در اقتصاد کلان برای نادیده گرفتن حقایق به وجود آورد. و این یک عمل خطرناک است.

لینکلن اندرسون مدیر عامل و مدیر ارشد سرمایه گذاری خدمات مالی LPL در بوستون است. وی پیش از این اقتصاددان در Fidelity Investments در بوستون بود و پیش از آن ، اقتصاددان ارشد شورای مشاوران اقتصادی از سال 1982 تا 1986 بود.

بیشتر خواندن

فاکس ، داگلاس آر. ، و رابرت پارکر."تجدید نظر جامع حساب های درآمد و محصول ملی ایالات متحده: بررسی تجدید نظر در مورد تجدید نظر و تغییرات اساسی آماری."بررسی مشاغل فعلی 71 ، شماره. 12 (دسامبر 1991): 24-42.

"تولید ناخالص داخلی به عنوان معیار تولید ایالات متحده."بررسی مشاغل فعلی 71 ، شماره. 8 (اوت 1991): 8.

جاسزی ، جورج ، ویرایش."حساب های اقتصادی ایالات متحده: گذشته نگر و چشم انداز."بررسی مشاغل فعلی 51 ، شماره. 7 (ژوئیه 1971).

جوان ، آلن H. "اقدامات جایگزین تولید ناخالص داخلی واقعی."بررسی مشاغل فعلی 69 ، شماره. 4 (آوریل 1989): 27-34.

لینک های مربوطه

رابرت پی مورفی ، مشکلات حسابداری تولید ناخالص داخلی. Econlib ، نوامبر 2016.

دیوید آر. هندرسون ، تولید ناخالص داخلی. Econlib ، مارس 2010.

تولید ناخالص داخلی ، مباحث اقتصاد کالج Econlib.

محتوای مرتبط توسط دیوید آر. هندرسون
فتیشیسم تولید ناخالص داخلی

"با تمرکز بر تولید ناخالص داخلی ، طرفداران این برنامه فراموش کرده اند که تولید ناخالص داخلی یکسان نیست."هنگامی که اساتید اقتصاد اصول اولیه تولید ناخالص داخلی (تولید ناخالص داخلی) را آموزش می دهند ، ما معمولاً دانش آموزان خود را احتیاط می کنیم که این یک اندازه خوب برای رفاه نیست. متأسفانه ، بسیاری از اقتصاددانان به تولید ناخالص داخلی به مراتب بیشتر از آنچه شایسته است ، می دهند. آنها تمایل دارند اگر این سیاست ها تولید ناخالص داخلی را افزایش دهند ، سیاست های مالی و پولی را مثبت بدانند ، اما اغلب آنها نمی توانند از آنها بپرسند ، چه رسد به پاسخ دادن ، چه همان پلیس.

اشتراک پست:

محتوای مرتبط توسط دیوید آر. هندرسون
فتیشیسم تولید ناخالص داخلی

"با تمرکز بر تولید ناخالص داخلی ، طرفداران این برنامه فراموش کرده اند که تولید ناخالص داخلی یکسان نیست."هنگامی که اساتید اقتصاد اصول اولیه تولید ناخالص داخلی (تولید ناخالص داخلی) را آموزش می دهند ، ما معمولاً دانش آموزان خود را احتیاط می کنیم که این یک اندازه خوب برای رفاه نیست. متأسفانه ، بسیاری از اقتصاددانان به تولید ناخالص داخلی به مراتب بیشتر از آنچه شایسته است ، می دهند. آنها تمایل دارند اگر این سیاست ها تولید ناخالص داخلی را افزایش دهند ، سیاست های مالی و پولی را مثبت بدانند ، اما اغلب آنها نمی توانند از آنها بپرسند ، چه رسد به پاسخ دادن ، چه همان پلیس.

مجموعه: مفاهیم اساسی

کتاب آموزش بورس...
ما را در سایت کتاب آموزش بورس دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : محمود استادمحمد بازدید : 27 تاريخ : يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 13:39