بازده دو معنی دارد که کاملاً متفاوت به نظر می رسند: «مقدار» یا «جای دادن». بازده دستور دوازده براونی بود. برای جلوگیری از زمین خوردن، مری مجبور شد در مسیر رفتن به بشقاب براونی تسلیم بچه ها شود.
در حالی که این معانی کاملاً متفاوت به نظر می رسند، هر دو اساساً به معنای "دادن" هستند. این دستور به کسانی که آن را دنبال می کنند دوازده عدد براونی می دهد و مری از حق خود صرف نظر می کند که اول برود. بازده همچنین می تواند به معنای نرخ بازده سرمایه گذاری باشد. یک اوراق قرضه نرخ بهره 2% دارد یا به ازای هر 100 دلار سرمایه گذاری 2. 00 دلار به سرمایه گذار می دهد.
تعاریف بازده فعل بدهد یا عرضه کند "محصول امسال 1000 بوشل ذرت تولید کرد" مترادف: تولید، دادن، ارائه، بازگشت دادن باعث وقوع یا مسئول بودن آن شود ایجاد کند نوع: ایجاد، ساختن، تولید کردن ایجاد یا تولید یک محصول دست ساز فعل وارد کردن مترادف: خرس، پرداخت انواع: شفاف، خالص بازده به عنوان سود خالص سود یا نتیجه را به همراه دارد نوع: وارد کردن، روشن کردن، به دست آوردن، به دست آوردن، ساختن، کشیدن، متوجه شدن، درک کردن، گرفتن در برخی از معاملات تجاری یا تجاری کسب درآمد کنید. به عنوان حقوق یا دستمزد دریافت کنید فعل واگذار کردن؛تسلیم شدن یا تسلیم شدن در برابر کنترل فیزیکی دیگری مترادف: واگذار کردن، واگذار کردن، بخشش نوع: دادن انتقال مالکیت چیزی عینی یا انتزاعی به کسی اسم تولید به مقدار مشخص مترادف: خروجی انواع: محصول، برداشت عملکرد گیاهان در یک فصل رشد عملکرد میوه نوع: تولیدی (اقتصاد) ساخت یا استخراج یا پرورش چیزی (معمولاً در مقادیر زیاد) برای فروش اسم مقداری از یک محصول مترادف: میوه نوع: محصول، تولید مصنوعي كه توسط شخص يا فرآيندي ايجاد شده است اسم مقدار چیزی (به عنوان یک کالا) که ایجاد می شود (معمولاً در یک دوره زمانی معین) مترادف: خروجی، تولید انواع: چیدن، چیدن مقدار محصولی که برداشت می شود نوع: مقدار نامشخص یک مقدار تخمینی اسم درآمد یا سود ناشی از معاملاتی مانند فروش زمین یا سایر اموال مترادف: صدور، بازده، عواید، بازگشت، گرفتن، برداشت انواع: رانت اقتصادی، اجاره
بازده حاصل از زمین های زیر کشت بیش از بازده حاصل از فقیرترین زمین های کشت شده در شرایط مشابه است
بازده یا پاداش مالی (به ویژه بازدهی معادل سرمایه اولیه) نوع: درآمد سود مالی (به دست آمده یا غیرقابل کسب) که در یک دوره زمانی معین به دست می آید فعل علت یا منبع باشد مترادف: استطاعت، دادن علت داشتن، به معنای انتزاعی یا فیزیکی انواع: باز ، باز در دسترس قرار دادن امکان ایجاد یا فراهم کردن فرصتی برای ؛اجازه دستیابی یا ماندن نوع: مبله ، تهیه ، ارائه ، عرضه چیزی مفید یا لازم برای فعل باعث وقوع یا مسئول بودن آن شود مترادف: تولید ، دادن ، ارائه ، بازگشت بدهد یا عرضه کند نوع: ایجاد ، ساخت ایجاد یا ایجاد یا تبدیل شدن فعل حرکت کنید تا جایی برای کسی یا چیزی ایجاد شود مترادف: سهولت ، دادن ، راه ، حرکت بیش از رها کردن ، تسلیم شدن نگه داشتن یا اصرار بر روی آن را متوقف کنید. ایده ها یا ادعاها نوع: حرکت به گونه ای حرکت کنید که موقعیت را تغییر دهید ، یک حرکت غیرمستقیم را انجام دهید فعل تحت استرس نیروی فیزیکی انعطاف پذیر باشید مترادف: بده نوع: کشش با کشش و کشیده شدن طولانی تر می شود فعل مخالفت را متوقف کنیددعوا بسه انواع: 5 نوع را نشان دهید. 5 نوع را پنهان کنید. تسلیم شدن ، تسلیم شدن تسلیم شوید یا موافقت کنید که از قدرت یا داشتن دیگری خودداری کنید اسیر شدن تسلیم (قدرت یا موقعیت) شکست را تصدیق کنید تسلیم تحت شرایط توافق شده فعل تسلیم شوید ، تا تأثیر یا فشار داشته باشید مترادف: بی رحمانه ، نرم ، تسلیم شدن متضاد: محکم بمان ، بایستید زمین را نگه داریدحفظ موقعیتثابت قدم یا قائم باشید مقاومت در برابر نیروی چیزی متضاد بیشتری را نشان دهید. انواع: کامیون بازده از ضعف فعل مقاومت پایان ، تحت فشار یا زور "درب به ضربات مکرر با یک قوچ خنجر منتقل شد" مترادف: راه نوع: تغییر تحت تغییردر اصل متفاوت می شوند. از دست دادن طبیعت یا ماهیت اصلی آن فعل مایل به قبول شدن مترادف: قبول ، گرانت انواع: 7 نوع را نشان دهید. 7 نوع را پنهان کنید. بخشیدن سرزنش یا بخشش را متوقف کنید بهانه ، نادیده گرفته یا کمک هزینه ای برای ؛ملایم بودن با بهانه یا عاری از سرزنش اعطای یک گناه به بخشیدن عفو را به بهانه ای برای نوع: موافق ، کنکورد ، هماهنگ ، نگه داشتن مطابقتوافق داشته باشد فعل رضایت با اکراه مترادف: دست و پنجه نرم ، دست و پنجه نرم زیر ، تسلیم شدن ، ناخن زیر ، تسلیم شدن انواع: پیوسته ، کمان ، تعویق ، تسلیم شدن ، ارسال به خواسته یا نظر دیگری تسلیم می شود نوع: قبول ، رضایت ، رفتن پاسخی تأیید آمیز به ؛پاسخ مطلوب به فعل به طرز فجیعی غرق شود مترادف: تسلیم شدن متضاد: بیایید ، آن را درست کنید ، دور بزنید ، بکشید ، زنده بمانید بعد از وجود ادامه دهید (سختی و غیره) از زندگی فیزیکی عبور کنید و تمام ویژگی ها و عملکردهای بدنی لازم برای حفظ زندگی را از دست دهید تلفظ
/جییلد/
/جییلد/
سلب مسئولیت: این جملات نمونه در منابع و کتابهای خبری مختلف ظاهر می شود تا منعکس کننده استفاده از کلمه "عملکرد" باشد. نظرات بیان شده در مثالها نشان دهنده نظر Vocabulary. com یا ویراستاران آن نیست. بازخورد برای ما ارسال کنید
خانواده
لیست های واژگان حاوی عملکرد
از سال 1952 تا 2022 ، ملکه الیزابت دوم طولانی ترین سلطنت تأیید شده از هر سلطنت زن در تاریخ (70 سال ، 214 روز) را برگزار کرد. در دوران سلطنت ، او پادشاه مجدداً از 32 ایالت حاکمیت بود ، در این زمان تعداد سلطنت وی با استقلال به دست آورد. به همراه همسرش 73 ساله ، شاهزاده فیلیپ ، چهار فرزند بزرگ کرد که بزرگترین آنها ، چارلز سوم ، او را به عنوان پادشاه جانشین کرد. رویدادهای قابل توجه زندگی ، بسیار زیاد برای بازگو کردن ، شامل تاجگذاری وی ، بازدیدهای تاریخی از چین ، روسیه و ایرلند ، پنج جلسه پاپ ، چهار جیب و مرگ غم انگیز شاهزاده دایانا بود. از طریق نقل قول ها و مصاحبه این لیست ادای احترام ، الیزابت دوم را به عنوان سلطنت ، رئیس دولت و مادر برجسته می کند.

کریس گابلنشتاین
آقای لیمونچلو از تیم هایی از سراسر ایالات متحده دعوت می کند تا در المپیک اول کتابخانه به رقابت بپردازند ، جایی که آنها باید معماها و سرنخ های رمزگشایی را حل کنند تا قهرمان ادبیات و کتابخانه او شوند.

تیفانی D. جکسون
ستاره پیست دبیرستان پس از عزیمت به یک شهر کوچک در میانه غربی ، کشف کرد که او در یک خانه خالی از سکنه در یک شهر جدید و پر از اسرار تاریک زندگی می کند.
انتخاب ویراستار
برای آخرین بار به دنبال بازده باشید
شکاف های واژگان خود را با یادگیری شخصی ببندید که بر آموزش کلماتی که باید بدانید متمرکز است.
کتاب آموزش بورس...
ما را در سایت کتاب آموزش بورس دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : محمود استادمحمد
بازدید : 46
تاريخ : يکشنبه
12 شهريور
1402 ساعت: 21:27