تجارت با ذهنیت

ساخت وبلاگ

با ذهن آگاهی و روانشناسی برجسته به عملکرد مطلوب خود برسید

گری دیتون

تجارت با ذهنیت

با ذهن آگاهی و روانشناسی برجسته به عملکرد مطلوب خود برسید

گری دیتون

در مورد این کتاب

برای افزایش موفقیت تجارت بر موانع روانشناختی غلبه کنید

معامله گران موفق باید در طیف گسترده ای از مناطق تجاری و اقتصادی آگاه و ماهر باشند. اما اکنون ، علاوه بر استراتژی های مؤثر در تجارت و تکنیک های مدیریت پول صحیح ، معامله گران برای رسیدگی به چالش های ذهنی و عاطفی کار در یک محیط بسیار بی ثبات ، باید از دانش خود برخوردار باشند. تجارت با ذهنیت یک منبع منحصر به فرد است که از تکنیک های روانشناختی برجسته در مهارت های تجارت استفاده می کند و به خوانندگان این امکان را می دهد تا چشم انداز ذهنی خود را بهبود بخشند و از پتانسیل استراتژی های تجاری خود به حداکثر برسند. این کتاب به تحقیقات روانشناختی اخیر در رفتارگرایی می پردازد تا رویکردهای جدیدی را که خواستار تمرکز بهتر ، اعتماد به نفس بیشتر و دیدگاه ها و نتایج مثبت تر هستند ، آموزش دهد.

یکی از مفاهیم کلیدی تحت پوشش در کتاب ، ذهن آگاهی است ، حالت ذهنی که به طور سنتی در شرق به دلیل توانایی آن در کاهش استرس و افزایش چشم انداز ، خصوصیات مفید برای معامله گران به دنبال بالا رفتن از موانع عاطفی و نتایج ضعیف ناشی از آنها ، مورد حمایت قرار می گیرد. نویسنده همچنین در مورد اهمیت اقدامات معاملاتی با ارزش بالا (HVA) ، اقدامات خاص که تحت کنترل یک معامله گر هستند ، بحث می کند. با استفاده از این راهنما ، متخصصان بازرگانی می توانند بر اساس ترکیبی از این مفاهیم و شیوه ها ، استراتژی های محکم را تشکیل دهند و منجر به سطح بالاتری از عملکرد معاملات شوند.

  • عمل روانشناختی و تحقیقات مبتنی بر شواهد را در حرفه تجارت اعمال می کند
  • دیدگاههای روانشناختی و مهارتهای ذهنی لازم برای موفقیت در دنیای تجارت امروز را پوشش می دهد
  • تمرکز بر مفاهیم کلیدی که منجر به تمرین عمدی ، فعالیتهای تجاری خاص و افزایش آگاهی و تمرکز می شود
  • طراحی شده برای کمک به معامله گران با چالش های عاطفی که با عدم اطمینان و ریسک همراه است ، مقابله می کنند

تجارت با ذهنیت اساسی ترین مفاهیم را برای هر کسی که از آنچه روانشناسی تجارت ارائه می دهد ، جلب می کند و بهترین استراتژی ها را برای دستیابی به مهارت های ذهنی مناسب برای عملکرد اوج ارائه می دهد.

اطلاعات

قسمت اول

شما درک می کنید

فصل 1

نقاط کور ذهنی معامله گران

کالین تمام صبح روزهای S& P E-Mini را تماشا کرده بود و با صبر و حوصله منتظر تجارت بود. سرانجام ، او یک مجموعه را دید. او هم با دقت به عملکرد قیمت و هم شاخص هایی که وی برای واجد شرایط بودن معاملات خود استفاده می کرد ، نگاه کرد. همه چیز معیارهای او را برآورده کرد. قیمت صعودی شده بود و تمام شاخص ها طولانی بودند. او فکر کرد: "هیچ نقصی در تنظیم وجود ندارد."

تجارت تقریباً بلافاصله شروع به کار کرد. بازار با هوشمندی بالا رفت و سطح مقاومت در همان نزدیکی را شکست و سپس به "هوای پاک" منتقل شد که در آن هیچ مقاومت دیگری در آن قرار نداشت. S& S برای دوازده امتیاز از ورود به تجارت - یک دوره عالی داخلی برای این بازار بود. اما ، کالین در هیئت مدیره نبود.

او تجارت را انجام نداد. وی هنگام بحث در مورد این موضوع بعداً گفت: "همین تنظیم دیروز اتفاق افتاد. من حدس می زنم که به آن تجارت فکر می کردم ، که من آن را انجام دادم ، اما نتیجه ای حاصل نشد. ضرر کردمحتی تفاوت جزئی به نفع تجارت امروز وجود داشت. دیروز یکی از شاخص ها تأیید نکرد. تنظیم امروز تصویر کامل بود. من خودم را لگد زدم که تجارت نکردم. من واقعاً نمی فهمم که چرا آن را نگرفتم. احساس احساسات بزرگی نمی کردم. من مطمئناً ترس نداشتم. من فقط فکر کردم که از زمان تجارت دیروز ، این یکی نیز خواهد بود. من اشتباه میکردم. چرا تجارت نکردم؟ "

W Hat ناموفق بود که کالین احساسات او نبود یا بازار را اشتباه خواند. آنچه کالین را شکست داد ، تفکر او بود. ذهن کالین وارد یک روانشناسان نقطه کور ذهنی طبیعی شد که اثر recency را می نامند. اثر recency یک تعصب شناختی است که در آن ذهن ما آخرین اطلاعات را با اهمیت بیشتری نسبت به سایر داده ها هنگام تصمیم گیری وزن می کند. از نظر کالین ، نتیجه دیروز به شدت بیشتر از معیارهای "عالی تصویر" امروز وزن داشت و او را به سمت تجارت سوق داد.

بسیاری از معامله گران معتقدند که احساسات مهمترین جنبه روانشناسی تجارت است. تنها بخشی از این قضیه درست است. احساسات و عواطف مطمئناً مهم هستند. معامله گران نمی توانند بدون آنها تصمیمات قابل اعتماد بگیرند. احساسات قوی مانند حرص و آز ، عصبانیت و به ویژه ترس می تواند به میزان قابل توجهی در تجارت تأثیر بگذارد و باعث ایجاد رفتار نامنظم شود. با این حال ، احساسات تنها چیزی نیست که می تواند در تجارت تأثیر بگذارد. افکار و روشی که فکر می کنیم نیز نقش مهمی ایفا می کند. بعضی اوقات ، افکار احساسات قوی را مشتعل می کنند و تفکر تقریباً همیشه آنها را تقویت می کند. در بعضی مواقع ، همانطور که در مورد کالین می بینیم ، احساسات در تصمیمات تجاری ضعیف نقش کمی دارند. برای بسیاری از معامله گران کمتر آشنا است ، نقشی است که ذهن و تفکر ما در تجارت و نحوه تصمیم گیری در مورد تجارت بازی می کند.

تفکر ما می تواند نقاط کور ذهنی ایجاد کند که می تواند ما را لکه دار کند ، همانطور که نمونه ای از کالین نشان می دهد ، مهارت های فنی را در آن لحظه بی فایده می کند. در واقع ، چگونه ما فکر می کنیم و چگونه با افکار خود رفتار می کنیم ، مهمترین جنبه های روانشناسی تجارت است. هدف اصلی این کتاب کمک به شما در آگاهی بیشتر از افکار خود و چگونگی تأثیر مستقیم آنها بر اقدامات تجاری شما است. یادگیری و استفاده از مهارتهای مربوط به شناختهای شرح داده شده در این کتاب ممکن است بیشترین تأثیر را در تجارت ما داشته باشد - آنها می توانند بسیار قدرتمندتر از برخی از موارد مشترکی باشند که ما در برخورد با احساسات سعی می کنیم. البته این بدان معنا نیست که احساسات بی اهمیت هستند و باید نادیده گرفته شوند. ما در مورد احساسات شروع شده از فصل بعد بحث می کنیم. با این حال ، برای شروع ، ما بر محدودیت های طبیعی که از تفکر ما ناشی می شود ، به عنوان یکی از جنبه های اصلی روانشناسی تجارت که معامله گران برای تجارت خوب و درک آن باید آگاه شوند و درک کنیم ، تمرکز می کنیم.

تفکر برای انسان بودن یکپارچه است. این بخشی از ما است که معمولاً به فکر فکر کردن نیستیم. اگر لحظه ای مکث کنیم و افکار خود را رعایت کنیم ، با این حال ، ما از فعالیت ذهن خود آگاه می شویم. این یک مطالعه جذاب است. ما به زودی می دانیم که ما یک جریان تقریباً ثابت و بی پایان از افکار داریم. ذهن خستگی ناپذیر اظهار نظر می کند و چیزهایی را به ما می گوید. مگر اینکه تمرین کنید ، می توانید ذهن خود را ساکت کنید و جریان افکار را برای همه به جز چند ثانیه متوقف کنید. حتی با تمرین ، ساکت کردن ذهن بیش از چند دقیقه قبل از اینکه فکر دیگری به طور غیر ارادی بوجود بیاید ، برای اکثر مردم گریزان است. دو ویژگی مهم ذهن ما به این ترتیب پدیدار می شوند: افکار همیشه با ما هستند و ما کنترل زیادی بر آنها نداریم. این داده های ضروری برای معامله گران است.

از آنجا که ما هر روز پچ پچ ذهن خود را تا زمانی که می توانیم به خاطر بسپاریم ، تجربه کرده ایم ، به آن عادت کرده ایم و به شدت به آن اعتماد می کنیم. ما تمایل داریم هر آنچه را که ذهن ما به ما می گوید به عنوان بازتاب دقیق واقعیت بپذیریم. ما به ندرت افکار خود را زیر سوال می بریم یا به طور عینی ارزیابی می کنیم. از آنجا که افکار یک بخش طبیعی از ما هستند ، پذیرش آنها نیز طبیعی به نظر می رسد ، اما در تجارت ، این می تواند خطرناک باشد.

بخشی از خطر ناشی از محدودیت های طبیعی در قابلیت های شناختی ما است. مرزهای ذهنی خاصی وجود دارد که غالباً روشی را که ما فکر می کنیم محدود می کند ، نحوه پردازش اطلاعات را تحریف می کند و بر نحوه تصمیم گیری هایی که باعث ایجاد خطاهای قابل پیش بینی در تجارت می شود ، تأثیر می گذارد. اینها نقاط کور ذهنی ما هستند که معمولاً به آن تعصبات شناختی و اکتشافی گفته می شود. مهمترین نقاط کور ذهنی برای معامله گران عبارتند از:

  • نمایندگی اکتشافی
  • اثر recency
  • بیزاری از دست دادن
  • تعصب تأیید
  • غفلت نرخ پایه
  • تأثیر اکتشافی
  • تعصب عقب
  • اثر موقوفه
  • تعصب خوش بینی

ما در این فصل بیشتر این نقاط کور ذهنی را مورد بحث قرار می دهیم. برخی از آنها - از بین رفتن از دست دادن و تعصب خوش بینی - در فصل های بعدی پوشانده شده اند. درک این نقاط کور ذهنی و آگاهی از آنها در تجارت شخصی خود برای معامله گر بسیار مهم است زیرا می تواند به طور مستقیم بر عملکرد و نتایج معاملات تأثیر بگذارد.

rea های اکتشافی و تعصبات شناختی

اصطلاح اکتشافی فقط کلمه دیگری برای میانبر ذهنی است. در صورت مواجهه با یک تصمیم پیچیده یا دشوار ، افراد اغلب با اعمال یک قانون مختصر برای کمک به حل مسئله و تصمیم گیری ، وظیفه خود را ساده می کنند. این کار تفکر را به یک کار ساده تر و قابل کنترل تر تبدیل می کند. اکتشافی زمان تصمیم گیری را کوتاه کرده و بار ذهنی را کاهش می دهد. استفاده از آنها به افراد اجازه می دهد تا بدون نیاز به پردازش ذهنی و معقول از مقدار زیادی از داده ها ، به طور کارآمد و سریع عمل کنند. این میانبرهای ذهنی در بسیاری از مواقع مفید هستند و در بسیاری از زمان ها نتایج کاملاً دقیقی به دست می آورند. به عنوان مثال ، بیایید بگوییم که ما در حال برنامه ریزی سفر هستیم و نیاز به بودجه بنزین برای رانندگی داریم. برای انجام این کار ، ما باید بدانیم که چند مایل را می توان در یک مخزن بنزین هدایت کرد. یکی از راه های انجام این کار ، نگه داشتن سوابق دقیق در مورد گالن ها و مسافت پیموده شده برای هر پر از مخزن بنزین برای شش ماه آینده و سپس محاسبه میانگین است. این رقم دقیق از مایل در هر مخزن گاز در بسیاری از شرایط مختلف رانندگی ایجاد می کند ، که می توانیم از آن برای محاسبه هزینه سوخت استفاده کنیم. از طرف دیگر ، می توانیم در صورت پر شدن مخزن ، از میانبر ساده تنظیم کیلومتر سنج را به صفر برساند و مسافت پیموده شده را از آن مخزن گاز برای پیش بینی هزینه سوخت ما اعمال کنیم. آیا میانبر به اندازه جمع آوری داده های شش ماهه دقیق خواهد بود؟احتمالاً نه ، اما رویکرد ساده نتیجه کافی برای اهداف برنامه ریزی سفر ما را به وجود می آورد. این استفاده از اکتشافی است.

اکتشافی همیشه استفاده می شود. به عنوان مثال ، هنگام تصمیم گیری برای رفتن به یک رستوران ناآشنا ، ممکن است از ظاهر کلی رستوران در تصمیم گیری خود استفاده کنیم. به جای اینکه نظرسنجی از تجربیات ناهار خوری مراجعان را هنگام خروج انجام دهند ، اگر رستوران تمیز و دعوت کننده به نظر برسد ، و در پارکینگ اتومبیل وجود دارد ، ما می خواهیم در آنجا شام بخوریم. توجه داشته باشید که یک کار ذهنی آسان تر جایگزین یک کار سخت تر است. این ویژگی بارز اکتشافی است. ارزیابی ظاهر رستوران آسانتر از مصاحبه با مشتریان آن است. به همین ترتیب ، محاسبه مسافت پیموده شده از یک مخزن گاز آسان تر از ضبط و پردازش داده های مسافت پیموده شده در طی یک دوره شش ماهه برای تخمین هزینه های رانندگی است. اکتشافی دارای ارزش است. آنها به ما کمک می کنند تا دنیای خود را به طور کارآمد مدیریت کنیم. از آنجا که آنها مؤثر هستند و چنین ارزشی دارند ، ما معمولاً آنها را به عنوان شیوه تفکر پیش فرض خود اعمال می کنیم.

با این حال، مواقعی وجود دارد که اکتشافات و سایر فرآیندهای ذهنی خلاصه شده منجر به خطاها و ناسازگاری های قابل توجهی در قضاوت های ما می شود. دو روانشناس - برنده جایزه نوبل دانیل کانمن و آموس تورسکی - در کار پیشگام خود در مورد چگونگی فکر کردن و خطاهای فکری خود دریافتند که وقتی افراد در شرایط مخاطره آمیز و عدم اطمینان تصمیم می گیرند، تمایل زیادی به کنار گذاشتن تجزیه و تحلیل منطقی دقیق دارند.، به جای آن، اکتشافی و سایر میانبرهای شناختی را اعمال کنید. این اغلب باعث ایجاد خطاهای قابل پیش بینی و نتایج ضعیف می شود. تحقیقات آنها در تضاد قابل توجهی با حکمت مرسوم در زمان انتشار بود. این کار و کارهای بعدی، رشته جدیدی را ایجاد کرد که بر تأثیر روانشناسی بر تصمیم گیری اقتصادی تأکید می کرد که اکنون به نام مالی رفتاری شناخته می شود.

تحقیقات Kahneman و Tversky با یک سری مطالعات طولانی دنبال شد که نشان می دهد چگونه محدودیت های طبیعی در پردازش اطلاعات ما - یعنی نحوه مشاهده، فکر کردن و حل مسئله - به طور خودکار در موقعیت هایی که شامل ارزیابی داده های پیچیده و اغلب ناقص است، پدیدار می شوند. و همچنین مستلزم ریسک و عدم اطمینان در نتایج است. این تحقیق واضح، قوی است و یافته های آن ها برای دنیای تجارت قابل توجه است: در شرایط نامشخص و پرخطر، استفاده از روش های اکتشافی و سایر سوگیری های شناختی در تصمیم گیری اغلب منجر به خطاهای قابل توجه و اشتباهات پرهزینه می شود. تجارت همیشه ریسک دارد. نتایج تجارت هرگز قطعی نیست و معامله گران در هر قضاوت معاملاتی با داده های پیچیده و ناقص روبرو می شوند. وقتی معامله گران از میان برهای فکری کارآمد که باعث ایجاد خطا می شوند طرفداری می کنند، در نهایت تصمیمات معاملاتی ضعیفی می گیرند و این به طور مستقیم به نتایج ضعیف معاملات منجر می شود.

ما این را با کالین و وزن او از نتیجه تجاری اخیر دیدیم ، که باعث شد او تجارت صوتی را از دست بدهد. آنچه برای معامله گران دشوار می کند این است که آنچه در زندگی روزمره به خوبی کار می کند می تواند منجر به خطاهای پرهزینه در زندگی تجاری ما شود. جکی را که به تازگی به شهر نقل مکان کرده است در نظر بگیرید و اکنون به کار خود راه می رود. طی دو هفته گذشته او از پیاده روی در آفتاب گرم و صبح زود لذت برد. اما دیروز ، یک قطعه ابر او را غرق کرد و او به دفتر خیس رسید. امروز ، او یک چتر دارد. این یک استفاده سازگار از یک تجربه اخیر است. این را با تجارت از دست رفته کالین تضاد کنید. مانند جکی ، کالین نیز در قالب ضرر تجارت تجربه ناخوشایندی داشت. روز بعد با همان نوع تجارت ، کالین نتیجه تجارت ناموفق دیروز را وزن کرد - که هیچ مشکلی برای تجارت امروز ندارد و نسبت به تصمیم وی بی ربط نیست - به همان اندازه مهمتر از تنظیم تجارت درسی امروز ، زیرا آنچه دیروز اتفاق افتاد در ذهنش تازه بودوادجکی خشک می ماند. کالین تجارت خوبی را از دست می دهد. پس از آن ، کالین نتوانست درک کند که چرا تجارت صوتی انجام نداد. این جذابیت استفاده از اکتشافی و تعصبات شناختی در تجارت است. از آنجا که ما در تصمیمات روزمره از آنها به طور مکرر استفاده می کنیم ، طبیعی است که ما به راحتی اکتشافی و سایر تعصبات شناختی را در تجارت خود وارد کنیم. از آنجا که ما همچنین به آنچه ذهن ما بی تردید به ما می گوید اعتماد داریم ، می توانیم از نظر ذهنی نسبت به اشتباهات جدی تجاری که در هنگام انجام آنها انجام می دهیم کور باشیم. برای همه معامله گران - از تازه کار تا با تجربه تر - بسیار مهم است که از این نقاط کور آگاه شوند و آگاه شوند. ما با آنچه که احتمالاً رایج ترین اکتشافی تجاری به نام نمایندگی است ، شروع می کنیم.

■ نمایندگی

نمایندگی نمایندگی به این معنی است که ما از میانبر ذهنی استفاده می کنیم که به دنبال شباهت بین وضعیت فعلی یا رویداد و کلاس کلی آن به عنوان راهی برای قضاوت در مورد احتمال است. اگر یک رویداد شبیه به مدل یا نمونه اولیه ما باشد ، فرض می کنیم که این رویداد همانند مدل را دارد. نمایندگی هنگامی اتفاق می افتد که چیزی ظاهر شود (یا خود را نشان می دهد) به احتمال زیاد ، هنگامی که ، در واقع ، احتمالاً این احتمال وجود ندارد. نمونه ای از خارج از تجارت به روشن شدن نمایندگی کمک می کند.

هنگام خرید یک ماشین استفاده شده ، یک خریدار ممکن است به دنبال خنجر باشد ، هود را بلند کرده و لاستیک ها را لگد کند. اگر موتور تمیز به نظر برسد ، ماشین براق است و لاستیک ها جدید به نظر می رسند ، او ممکن است فکر کند ، "این ماشین به خوبی حفظ شده است."این با استفاده از اکتشافی نمایندگی است. با این حال ، ظاهر صرف می تواند گمراه کننده باشد. این تنها با بررسی سوابق تعمیر و نگهداری و چک کردن ماشین توسط مکانیک خواهد بود ، خریدار قادر به ارزیابی دقیق احتمال این است که این یک وسیله نقلیه خوب و دارای ارزش خرید است. به سادگی تکیه بر ظاهر به این معنی نیست که یک ماشین صوتی است ، حتی اگر خوب به نظر برسد. در ذهن ما ، ماشین خود را نشان می دهد.

کتاب آموزش بورس...
ما را در سایت کتاب آموزش بورس دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : محمود استادمحمد بازدید : 66 تاريخ : پنجشنبه 28 ارديبهشت 1402 ساعت: 18:21